آریو پرواز

خاطرات سفر

خاطرات سفر به باتومی

 

خاطرات من و شیرین از سفر به باتومی گرجستان

 

من و شیرین  بعد از ماه عسل و سفر با تور کیش خیلی انگیزه برای کار گرفته بودیم ؛ انرژی زیادی داشتیم ، شروع کردیم به کار کردن و جمع کردن سرمایه تا بازار کار خودمون رو بسازیم. من کارمند بیمه بودم و از بیمه دارمد زیادی به دست نمی اوردم؛ شیرین  هم معلم بود و در مدرسه به بچه های ابتدایی درس می داد .ما برای اینکه بتونیم پول بیشتری جمع کنیم اضافه کاری می گرفتیم و این شرایط سختی برای هر دو ما بود.

 

بعد از دو سال کار شبانه روز و بی وقفه تونستیم مقداری پول جمع کنیم تا بازار کار خودمون رو بسازیم. حداقل پولی بود که می شد با اون کار راه انداخت؛ ریسک کردن برامون سخت بود چون حاصل دو سال کار هر دو ما بود؛ ولی گاهی برای پیشرفت در زندگی باید ریسک رو پذیرفت و ما هم بعد کلی مشورت و صحبت کردن تصمیم گرفتیم که ریسک راه انداختن کار خودمون رو بپذیریم.

 

من دوران دانشجویی برای این که خرج و مخارج خودم رو تامین کنم در یه کافه کار می کردم؛ کم کم یاد گرفتم و به کار مسلط شدم. یادمه دوران دانشجویی با خودم می گفتم آقا محمود ( مدیر کافه ) چقدر درامد ماهیانه داره که انقدر خوب زندگی می کنه؟

 

مگه یه کافه چقدر می تونه دارمد داشته باشه؟ تا یک روز حسابدار کافه نیومد و آقا محمود من رو جای حسابدار گذاشت و گفت: فقط پول بگیر و با این لیست، قیمت ها رو حساب کن، تو مسئول پول هایی تا شب، پس حواست باشه چیزی کم یا زیاد نشه. اون شب فهمیدم که آقا محمود چقدر دارمد داره و از اون روز پی راهی می گشتم تا کافه خودم رو افتتاح کنم و برای خودم کار کنم.

 

بعد از دو سال کار سخت بلاخره تونستیم

 

بعد دو سال کار من و شیرین  با پولی که جمع شده بود تونستیم مغازه کوچیکی اجاره کنیم. مغازه نیاز به تعمیر و دکوراسیون داشت؛ دوستام کمک کردن و تونستیم اونجا رو دکور مناسبی بزنیم. بعد نزدیک به 2 هفته تعمیرات و دکوراسیون کار و شروع کردیم. اوایل مشتری های زیادی نداشتیم و این مسئله کمی شرایط رو نگران کننده می کرد، اما با گذشت چند ماه همه چیز به شرایط آرمانی تبدیل شد.

 

ما مشتری های خودمون و پیدا کردیم و چهره های جدیدی هر روز می اومدن و می رفتن و در کنار اونها افرادی بودن که پایه ثابت کافه ما بودن؛ مثل مهران که نوازنده ی گیتاره و معلم موسیقی بود. مهران هر روز ساعت 7 با گیتارش می اومد کافه و شروع می کرد به خوندن ( صداش فوق العاده بود ).

 

بعد گذشت یک مدت و آشنایی بیشتر با کار و بچه های کافه شیرین پیشنهاد داد برای اینکه کارمون راحت تر پیش بره چند نیرو استخدام کنیم. من و شیرین راجع به این موضوع مشورت کردیم و در اخر تصمیم گرفتیم که یک نیروی فعال استخدام کنیم.

باتومی

 

رونق کار و اولین همکار ما

 

اگهی استخدام رو  چاپ و پخش کردیم؛ ادمای زیادی اومدن که از بین اون ها یک نفر خیلی خوب بود. یک جوون 17 ساله به اسم مهرشاد که قد نسبتا بلند با موهای فر داشت و خیلی با ادب بود. مهر شاد که علاقه خاصی به کار داشت توی یک ماه کل کار رو یاد گرفت و می تونست تنهایی کافه رو اداره کنه.

 

من هم که خیالم بابت مهر شاد راحت بود چون توی این مدت خانوادش رو شناختم و با هم رفت و آمد داشتیم. مهرشاد جوون خنده رویی بود که کم کم کار کافه دستش اومده بود و با مشتری ها خیلی خوش برخورد بود و از همه مهم تر خیلی سریع بود.

 

بعد گذشت سه ماه که مهرشاد کامل مسلط شده بود من نیرویه دیگه ای گرفتم به اسم امیر که کارش زدن بار سرد بود. اون خیلی توی بار سرد مهارت داشت طوری که همه مشتری ها از اون تعریف می کردن. بعد یک مدت که توانایی مهرشاد و امیر توی اداره ی کافه رو دیدم یک تایم خاصی از روز و به خودم استراحت می دادم تا هم خودم بیشتر استراحت کنم و به کارام برسم هم مهرشاد و امیر بیشتر توی اداره کافه ماهر بشن.

 

یه روز که به کافه اومدم دیدم مهران بعد چند وقت دوباره اومده بود کافه؛ ازش دلیل نبودنش توی این مدت و جویا شدم و فهمیدم به یک سفر رفته بوده. مهران که وضعیت مالی متوسطی داشت با تور به باتومی رفته بود.

 

ازش پرسیدم سفر چطور بود؟ شروع کرد به توضیح دادن راجع به باتومی و زیبایی هاش انقدر غرق توضیح زیبایی های باتومی بود که قهوه اش یخ کرد. من که تحت تاثیر حرف مهران قرار گرفته بودم با خودم می گفتم که من و شیرین  دو سال سخت داشتیم و بهتره که ما هم با همدیگه یک سفر داشته باشیم.

 

وقتی مهران اون طور از باتومی تعریف می کرد من رو بیشتر مجذوب رفتن به اون شهر می کرد. داستان مسافرت رو با شیرین در میون گذاشتم و فهمیدم که اون هم به مسافرت نیاز داره چون دو سالی که شب و روز کار کردیم سخت بهمون گذشت.

 

با شیرین راجع به باتومی صحبت کردم و اون هم در اینترنت دنبال عکس های باتومی می گشت که کجاست، جاذبه هاش چیه یا مردمش به چه زبانی صحبت می کنن و اطلاعات دیگه. بعد حدودا یک ساعت با سفر به باتومی موافقت کرد و شروع کرد درباره زیبایی های اون شهر گفتن.

 

من و شیرین که دو سال پیش تجربه مسافرت خوبی با آژانس مسافرتی آریو پرواز قرن داشتیم تصمیم گرفتیم با شرکت مسافرتی آریو پرواز قرن سفر تور باتومی رو هم تجربه کنیم. صبح روز بعد که هم من و هم شیرین  تصمیم جدی به مسافرت گرفته بودیم به شرکت مسافرتی آریو پرواز قرن رفتیم.

 

مهرشاد و امیر طبق معمول کافه رو باز کرده بودن و درگیر انجام کارهای کافه بودن و خیالم راحت بود. وقتی به شرکت مسافرتی آریو پرواز قرن رسیدیم شیرین از ماشین پیاده شد و به داخل رفت و من دنبال جایی برای پارک کردن ماشین می گشتم و بعد کلی بلاخره تونستم یک جا پیدا کنم تا ماشین رو پارک کنم.

 

وقتی به داخل رفتم در کمال ناباوری دیدم که شیرین تمام کارهای خرید و گرفتن اطلاعات رو انجام داده؛ من از خانومی که روبروی شیرین نشسته بود خواستم که شرایط رو بار دیگه به من هم توضیح بدن و ایشون هم با لبخند شرایط تور باتومی رو توضیح دادن و در بین توضیحاتشون به قیمت فوق العاده عالی و شرایط باور نکردنی که برای خرید تور باتومی در نظر گرفته بودند هم اشاره کردند.

 

مطمئن بودم که این سفر هم مثل سفر کیش فوق العادس و قراره کلی خاطره قشنگ با ادمای جدید بسازیم. خانومی که مسئول فروش تور باتومی بود بعد توضیح دادن شرایط و قیمت تور باتومی به ما گفت که برای خرید بلیت تور باتومی یا هر تور دیگه ای نیاز نیست تا به آژانس آریو پرواز قرن بیایم حتی از طریق اینترنت هم می تونیم این کار رو انجام بدیم و روش خرید اینترنتی تور باتومی رو با اینترنت به ما اموزش دادن.

 

ابتدا وارد سایت آژانس آریو پرواز قرن شدن بعد تور مورد نظر رو انتخاب کردن و خیلی راحت کارای ثبت نام ما رو انجام دادن من و رویا که روش ثبت نام اینترنتی رو بلد نبودیم این روش خیلی برامون می تونست مفید باشه و می تونستیم خیلی در زمان صرفه جویی کنیم و این خیلی برامون مثبت بود .

 

 بعد این که در تور باتومی ثبت نام کردیم با شیرین به سمت کافه رفتیم تا شرایط کافه رو ببینیم. در راه کافه من با خودم گفتم اگر قرار باشه من و رویا مدتی نباشیم پس بهتره مواد اولیه مورد نیاز کافه برای مدتی که با تور باتومی به سفر می ریم رو تهیه کنیم تا مهرشاد و امیر هم با مشکل مواجه نشن. به سمت فروشگاه عمده فروشی رفتیم تا وسایل مورد نیاز کافه رو تهیه کنیم و وقتی وسایل مورد نیاز رو خریدیم فروشنده دلیل خرید زیاد مارو جویا شد و ما به او گفتیم که قصد سفر داریم و مدتی نیستیم برای همین کافه نیاز به مواد اولیه بیشتری داره.

 

فروشنده، قیمت تور مسافرتی و مقصد و شرکت مسافرتیمون رو پرسید و من هم اطلاعات سفر رو به اون گفتم و اون هم از این قیمت ارزان تور باتومی متعجب شد چون خودش هم سال پیش به باتومی سفر کرده بود؛ اول فکر کرد که شاید تور باتومی خریداری شده توسط ما از کیفیت پایینی برخورداره به همین خاطر هست که قیمت پایینی داره اما وقتی تور کیش و ماه عسلمون رو بهش توضیح دادم اون هم ادرس آژانس مسافرتی رو از ما پرسید و ما به اون ادرس و سایت شرکت رو دادیم. بعد همراه شیرین به سمت کافه راه افتادیم.

 

توضیح شرایط  تور باتومی به مهرشاد و امیر

 

وقتی به مغازه رسیدیم از امیر و فرشاد خواستم تا مواد اولیه رو از ماشین بردارن و به آشپز خونه ببرن. امیر و مهرشاد که این قدر مواد اولیه رو می دیدن تعجب کرده بودن و دلیل خرید این قدر مواد اولیه رو پرسیدن و چون کافه شلوغ بود به اونها گفتم که شب به اون ها توضیح میدم.

 

شب نزدیک ساعت 12 که کافه خلوت شده بود و ظرف ها شسته و تقریبا کارها انجام شده بود از مهرشاد و امیر خواستم که برای خودشون قهوه بریزن و بیان سر میز با من بشینن تا باهاشون حرف بزنم. مهرشاد و امیر سر میز اومدن و من داستان سفر خودم و رویا به باتومی و این که برای مدتی نیستم رو بهشون توضیح دادم.

 

بهشون گفتم که در نبود من مهدی پسر عموم برای کمک بهتون میاد؛ مهدی که به کار کافه مسلط بود تنها کسی بود که می تونستم اون رو پیش مهرشاد و امیر بذارم تا اگر مشکلی برای اونها پیش اومد مهدی مشکل رو رفع کنه.

 

مهرشاد و امیر که از سفر بدون اطلاع من تعجب کرده بودن برای من و شیرین ارزوی سفر خوبی کردن و ما هم خیالمون بابت کافه راحت شد. صبح روز بعد مهدی به کافه اومد و شرایط رو دید و سفر ما رو تایید کرد.

 

روز قبل رفتن به باتومی

 

روز قبل سفر با تور باتومی من و شیرین سعی کردیم ببینیم کافه چیزی کم و کاست نداشته باشه و شرایط عالی باشه بعد که از اینکه از شرایط مطمئن شدیم؛ شیرین کمی وسایل برای سفر می خواست بعد خرید اون ها به سمت خونه حرکت کردیم. وقتی به خونه رسیدیم شیرین چمدون ها رو از قسمت بالای کمد دیواری دراورد و وسایلی که نیاز داشتیم رو توی چمدون قرار داد.

 

بعد این که لیستی که برای سفر اماده کرده بود رو توی چمدون قرار داد باز استرس این رو داشت که مبادا چیزی رو فراموش کرده باشیم و بهش اطمینام می دادم که چیزی فراموش نشده و همه چیز سر جای خودشه.

 

بعد اماده کردن وسایل سراغ اماده کردن وعده صبحونه و اتو کردن لباس ها رفت و کار ها سریع انجام شد نزدیک ساعت 11 بود و ما برای این که صبح خواب نمونیم تصمیم گرفتیم زود بخوابیم. شیرین باز مثل سفر قبلی استرس خواب موندن رو داشت و از من پشت هم می پرسید که ساعت گذاشتی؟ مبادا خواب بمونیم. من هم بهش می گفتم که استرس نداشته باشه سر وقت بیدار می شیم و راه می افتیم.

 

صبح روز سفر با تور باتومی

 

صبح زودتر از ساعتی که باید بیدار می شدیم بیدار شدیم و مشغول اماده شدن و خوردن وعده صبحانه ایی که شیرین شب قبل آماده کرده بود بودیم که شیرین چمدون ها رو باز برای آخرین بار بررسی کرد و خیالش بابت چمدون ها تخت بود.

 

شیرین به آژانس زنگ زد و یک ماشین به سمت فرودگاه خواست؛ چمدون ها رو برداشتیم و از خونه بیرون اومدیم. من در رو قفل کردم و از رویا خواستم تا کلید رو به همسایه دیوار به دیوارمون که خوب می شناختیمش بده تا هم مراقب خونه باشه و هم به گل ها آب بده.

 

تاکسی رسیده بود و منتظر شیرین بودم تا کلید رو تحویل بده تا بریم بعد این که کلید رو تحویل داد و راه افتادیم. آژانس ما رو سریع به فرودگاه رسوند و ما از این که دوباره با آریو پرواز قرن به تور جدیدی می رفتیم اون هم شهری که تا به حال نرفته بودیم یعنی باتومی خیلی وسوسه بر انگیز بود. در فرودگاه با اعضای تور باتومی و لیدر تور باتومی اشنا شدیم. بعد از دیدن لیدر تور باتومی یاد اقای نکویی افتادم و حال اون رو از لیدر تور باتومی جویا شدم که در جواب لیدر تور باتومی که مرد جوان و خوش تیپی بود به من گفت آژانس  مسافرتی  آریو  پرواز قرن چون تور های زیادی برگذار می کنه و توی ارائه تور های مسافرتی توی ایران اوله بخاطر همین همکار ها نمی تونن همدیگه رو خوب بشناسن چون واقعا تور های مسافرتی آریو پرواز قرن خیلی زیاد هستن و سرمون خیلی شلوغه.

 

بعد تحویل چمدون ها و بازرسی اون ها لیدر تور باتومی ما رو به سمت گیت هدایت کرد؛ اعضای تور باتومی داشتن با هم آشنا می شدن و هر کس از شغلش و حسش به سفر می گفت. یکی پزشک بود، یکی کارمند، یکی هم مثل من کافه داری که بعد دو سال سختی تونسته بود یک کافه بزنه؛ از هر قشری توی تور باتومی بود و این سفر و جذاب تر می کرد که ادم هایی با سبک ها و سلیقه های مختلف کنار هم به سفر میریم و خاطره می سازیم.

 

لیدر تور باتومی که جوان مودبی بود از خودش گفت که یک ساله که لیدر تور شده و از این که در آژانس مسافرتی  آریو پرواز قرن کار می کنه خیلی راضیه و این که حقوق خوبی می گیره. گیت که باز شد همه اعضای تور باتومی وارد شدیم؛ وقتی وارد هواپیما شدیم لیدر تور باتومی با کمک مهماندار هواپیما صندلی ها رو به ما نشون داد و همگی سر جای خودشون نشستن.

 

بعد از نشستن همه ی اعضای تور باتومی لیدر تور باتومی از اعضا راجع به این که راحتن و به چیزی احتیاج ندارن سوال پرسید. جوان بسیار کوشا و دلسوزی بود. حدودا یک ساعت و نیم پرواز داشتیم و هر کدوم از اعضای تور باتومی به کاری مشغول شدن.

 

 من و شیرین با هم راجع به باتومی حرف می زدیم و شیرین که راجع به باتومی تحقیق کرده بود اطلاعات کاملی نسبت به این شهر پیدا کرده بود.

 

تورهای باتومی نوروز

 

اولین قدم روی خاک باتومی

 

بعد از حدود یک ساعت و نیم پرواز بلاخره به خاک کشور گرجستان و شهر باتومی رسیده بودیم. بعد از پیاده شدن در فرودگاه باتومی من و شیرین و بقیه اعضای تور باتومی به حرف های لیدر تور باتومی گوش می کردیم که به ما راهنمایی های اولیه ارو می کرد که در هر مرحله چه کاری باید انجام بدیم.

 

لیدر تور باتومی همه ما رو کنار هم جمع کرد و به راننده شرکت در باتومی زنگ زد و راننده که با او همانگ شده بود سفر ما خودش رو رسوند و سفر ما از همون جا شروع شد. لیدر تور باتومی از برنامه های تور به ما توضیح داد و مراحل مختلف تور باتومی رو کامل شرح داد و در اخر اقامتگاه ما که هتلی مجلل و مجهز در باتومی بود رو به ما نشون داد.

 

لیدر تور کار های اقامت اعضای تور باتومی رو انجام می داد و با مسئول هتل که به زبان گرجی صحبت می کرد خیلی خوب می تونست حرف بزنه و کار تقسیم اتاق ها بین اعضای تور باتومی به سرعت انجام شد. من و شیرین که اتاق 23 بودیم با آسانسور بالا رفتیم و رهبر تور باتومی هم اعضای تور باتومی رو به اتاق هاشون می رسوند.

 

من و شیرین به راحتی تونستیم اتاقمون رو پیدا کنیم. بعد از مستقر شدن همه اعضای تور باتومی لیدر تور با تمام اعضا تماس گرفت و گفت که 2 ساعت دیگه برای ناهار در رستوران هتل حاظر بشیم. من و شیرین که بخاطر پرواز خسته بودیم و صبح زود بیدار شده بودیم خوابیدیم.

 

با صدای زنگ تلفن اتاف از خواب بیدار شدم؛ دیدم لیدر توره و من و شیرین خوب موندیم؛ از من و شیرین خواست تا برای ناهار به رستوران بیایم. من و شیرین سریع آماده شدیم و برای ناهار به رستوران رفتیم. چیزی که خیلی به چشم من می اومد غذاهای محلی باتومی کنار غذاهای دیگه بود که رنگ قشنگی به میز های غذا می داد.

 

غذاهای باتومی پر از رنگ های مختلف و جذاب بودن؛ این جالب بود که گوشت عنصر جدا نشدنی غذا های محلی باتومی بود اما در کنار اون غذا هایی هم به چشم می خورد برای کسایی که با خوردن گوشت مشکل دارن و این خیلی غذا خوردن رو دلچسب تر می کرد.

 

لیدر تور باتومی راجع به باتومی می گفت که چه موقعیتی داره و کجای گرجستانه و به طور خلاصه از دیدنی ها و جاذبه های گردشگری باتومی گفت. لیدر تور باتومی می گفت باتومی یه شهر بندریه که از یک طرف به کرانه های دریای سیاه ختم میشه.

 

آب و هوای باتومی تحت تاثیر جریانات دریای سیاه تغییر می کنه؛ این یعنی باتومی در اکثر ماه های سال باران می بارد و یعنی آب و هوای نسبتا خنکی داره. باتومی به دلیل بارش های زیاد دارای رطوبت زیادیه که این بخاطر جریانات دریای سیاهه و این که باتومی مرطوب ترین شهر گرجستان باشه با این شرایط دور از تصور نیست.

 

 

مقصد اول و جاذبه های گردشگری باتومی گرجستان

 

برج ساعت چاچا اولین مقصد ما بود. با تور باتومی به برج چاچا رفتیم؛ یه برج بلند سفید با گنبد های کوچیک طلایی که بالای برج یک ساعت قرار داره و چند در ورودی در پایین برج گذاشته شده. لیدر تور باتومی از نزدیکی جاذبه های گردشگری باتومی به همه اعضای تور می گفت.

 

طبق گفته لیدر تور باتومی نزدیکی جاذبه های گردشگری به هم در این شهر باعث لذت بخش شدن سفر و قدم زدن و آشنایی بیشتر با مردم میشه. برج گنبدی شکل بود با ساختار زیبا و قدیمی که آدم یاد سازه های باستانی می افته.

 

چیزی که جالب بود این بود که ارتفاع این برج حدود 25 متر بود که با فواره های قشنگی محاصره شده بود. رهبر تور باتومی می گفت این برج به اسم برج فواره هم شناخته میشه و دلیلش فواره هایی است که این برج رو احاطه کردن. سبک معماری برج شبیه معماری های عثمانیه ولی معمار اون فردی فرانسوی بوده.

 

 

به سمت تندیس علی و نینو همراه با تور باتومی

 

همراه تور باتومی راهی یکی دیگه از جاذبه های باتومی یعنی تندیس علی و نینو شدیم. اولین بار که این اسم رو شنیدم برام با نمک و جالب بود که چنین اسمی روی تندیس قرار گرفته. لیدر تور باتومی درباره این تندیس می گفت، این تندیس یکی از جاذبه های معروف باتومی است و نماد عشق و شیدایی محسوب میشه.

 

مجسمه از جنس فلز بود و چیزی که خیلی دیدنی بود این بود که مجسمه متحرک بود و ارتفاع بلندی هم داشت؛ دیدن این تعادل و جا به جا شدن این مجسمه حس جالبی به ادم می داد. این تندیس از دو قسمت تشکیل شده بود یک قسمت تندیس یک مرد بود به اسم علی و قسمت دیگه تندیس یک زن به نام نینو بود.

 

چیزی که واقعا عجیب بود حرکت تندیس ها بود؛ تندیس ها به هم نزدیک می شدن هم دیگه رو بغل می کردن و بعد از هم دور می شدن و این واقعا جالب بود. این تندیس نمادی از سازه های مدرن بود که همه  اعضای تور باتومی رو محو عظمت و نبوغ خودش می کرد.

 

لیدر تور باتومی داستانی راجب این تندیس و افسانه پشت این تندیس این طور گفت که این تندیس همان طور که از اسم اون بر میاد نماد عشق و شیدایی دو نفر یعنی علی و نینو است. این دو عاشق بعد از سختی های فراوان به هم می رسند اما در اخر دوباره از هم جدا میشن.

 

این افسانه اساس اصلی ساخت این تندیس بود. تندیس علی و نینو نزدیک ساحل زیبای باتومی قرار داشت. پیشنهاد لیدر تور باتومی قدم زدن در ساحل بود که همه اعضای تور باتومی با اون موافقت کردن.

 

بعد این که حسابی از دیدن تندیس علی و نینو سیر شدیم به سمت ساحل حرکت کردیم. همه اعضای تور باتومی با هم، هم قدم شدیم و صحبت کردیم و از خاطراتی که ساختیم و زیبایی های این شهر حرف زدیم. بعد کلی قدم زدن توی ساحل عکس دسته جمعی گرفتیم. پیشنهاد بعدی لیدر تور باتومی قدم زدن در شهر و خوردن یه غذای خوشمزه بود.

 

علی و نینو باتومی

 

 

غذاهای رنگی و رستوران های باتومی باور نکردنین!

 

لیدر تور باتومی از یک رستوران خیلی معروف در این شهر حرف زد که تصمیم گرفتیم همگی برای نهار به هارت آو باتومی که یک رستوران خیلی معروف در باتومی بود رفتیم. غذاهای باتومی پر از رنگ های باور نکردنی بودن که ادم رو ترغیب به خوردن اون ها می کرد. غذاهایی با رنگ های مختلف و عطرهای بی نظیر و طعم های فوق العاده.

 

بعد از خوردن ناهار رهبر تور باتومی توصیه کرد که به هتل بریم و کمی استراحت کنیم. همه اعضای تور باتومی با نظرش موافق بودیم پس لیدر  تور باتومی به راننده شرکت مسافرتی آریو پرواز قرن زنگ زد و ادرس جایی که بودیم رو به او داد و طولی نکشید که اومد.

 

ادامه اون روز کامل استراحت کردیم. روزهای بعد به مکان های دیدنی باتومی رفتیم و از آب نماهای رقصان، چرخ و فلک باتومی و تله کابین این شهر هم دیدن کردیم.

 

 

 

صبح روز برگشت

 

بعد چند روز که همه جای باتومی رو دیدیم، زمان تور باتومی تمام شد و مجبور بودیم که برگردیم. کلی عکس دسته جمعی گرفته بودیم و شیرین حالش خیلی خوب شده بود؛ من هم خیلی حالم عوض شده بود چون علاوه بر این که با کلی ادم جدید آشنا شده بودم کلی خاطره شیرین ساخته بودم و تمام خستگی اون دو سال کار سخت از تنمون در رفت. همراه تور باتومی به فرودگاه بین المللی باتومی رفتیم و بعد تحویل چمدون ها و پیدا کردن گیت سوار هواپیما شدیم.

 

در هواپیما همه اعضای تور باتومی از سفر به این شهر خیلی خوش حال بودن و از احتمال سفر دوباره اشون به این کشور و با آژانس مسافرتی آریو پرواز قرن  حرف می زدن. این سفر انقدر لذت بخش بود که همه اعضا باز هم دوست داشتن به این شهر بیان.

 

من هم داشتم به زیبایی های این شهر فکر می کردم که دیدم شیرین  در حال نوشتن خاطرات سفر در دفتر خاطراتشه. اتفاقات لذت بخش رو با عشق می نویسه و در چشم هاش می دیدم که چطور از این سفر می نوشت.

 

لحظه جدایی از تور باتومی

 

بعد حدود یک ساعت و نیم پرواز به تهران رسیدیم، همه اعضا ی تور باتومی با هم دوست شده بودیم و از این که دیگه هم رو نمی دیدیم ناراحت بودیم. من هم برای این که دوستانی که باهاشون به سفر باتومی رفتم رو دوباره ببینم اون ها رو برای چند روز دیگه به کافه خودم دعوت کردم.

 

بعد جدایی از اعضای تور باتومی و خداحافظی با لیدر تور که واقعا سنگ تموم گذاشت در این سفر، من و شیرین راهی خونه شدیم. وقتی به خونه رسیدیم رویا کلید خونه رو از همسایه گرفت و بابت این مدت که به گل ها آب داده بود از خونه مراقبت کرده بود تشکر کرد.

 

بعد یه حمام آب گرم یه غذای حسابی می چسبید و چون که هر دومون خسته بودیم تصمیم گرفتیم غذا رو از بیرون سفارش بدیم. بعد خوردن غذا که خستگیمون کمی در رفت راهی کافه شدم که ببینم این مدت در کافه چه گذشته. وقتی به کافه رسیدم دیدم مهدی پسر عموم خیلی خوب تمام کارهارو انجام داده و حساب ها همگی مرتب بودن.

 

 ازش برای این مدت تشکر کردم و توی کافه داستان سفرم با تور باتومی و اتفاقتی که بهمون گذشت رو تعریف کردم و خوش حال بودم که اولین سفر خارجیم به این شهر بود.

 

به همه پیشنهاد می کنم یک بار از باتومی دیدن کنن و سفر با تور باتومی به شدت لذت بخش خواهد بود و مخصوصا پیشنهاد می کنم حتما از تندیس علی و نینو در باتومی دیدن کنید و اگر دوست دارید تا با هزینه مناسب به تور باتومی برید حتما از تور ارزان باتومی ارائه شده توسط آژانس مسافرتی آریو پرواز قرن استفاده کنید.

 

 

 

ارسال نظر

نظر خود را راجع به این سفرنامه در فرم زیر وارد نمایید.

برای این محصول نظری ثبت نشده است.

تورهای لحظه آخری

اطلاع از قیمت و رزرو تور

در صورتی که تمایل دارید پیامک و آفرهای ما را دریافت کنید فرم زیر را تکمیل بفرمایید.

اطلاعات تماس

آدرس : سهروردی شمالی نبش کوچه آزادی پلاک 276 طبقه سوم واحد 14
تلفن : 02141365 -
فکس : 88543424 -
ایمیل : info@arioparvaz.com

آخرین پست های ما

instagram.com/arioparvaz

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ و متعلق به شرکت آریو پرواز قرن می باشد. طراحی سایت و بهینه سازی سایت : ایده پویا